کارگزاران فارکس

سطوح استراتژی

سطوح مختلف استراتژی در مدیریت و طرح ریزی استراتژیک

مطالعات نشان می‌دهد تعداد شرکتهای مادر تخصصی یا چند رشته‌ای در جهان همواره رو به افزایش است، بطوریکه در سال 2000 تعداد دویست هزار شرکت با کسب و کارهای چندگانه در جهان مشغول به فعالیت بودند که در سال 2005 به بیش از پانصد هزار شرکت رسیده است. بنابراین ارایه رویکردی برای تعیین چگونگی مدیریت و رفتار با شرکتهای تابعه به عنوان چالشی اساسی در این زمینه شرکتها مطرح می‌باشد[صادقی، رادفر]. فرايند برنامه ریزی و مديريت استراتژيك در این شرکتها داراي سه سطح است، بدين معني كه در سازمان هاي مادر تخصصي يا شركتهايي كه داراي چند كسب و كار هستند، استراتژي ها در سه سطح از سازمان تعيين مي شوند، در سازمان هايي كه كوچك بوده و از ساختار تخت تري برخوردارند، ممكن است در دو سطح تعيين شوند (معمولا سطح كل سازمان و سطح واحدهاي كسب و كار يكي است) سطوح سه گانه مديريت استراتژيك عبارتند از:

سطح كل سازمان:

انتخاب نوع کسب و کار، هدف از تدوين استراتژي در اين سطح، هدايت كل مجموعه و تخصيص بهينه منابع در آن است. در واقع جهت حركت كل گروه سازماني در اين سطح مشخص مي شود و اهداف و مقاصد عمومي به منظور نيل به آنها تعيين مي شوند. استراتژي هاي اين سطح را استراتژي هاي كل شركت مي نامند. بیشتر برای شرکتهای چند کسب و کاره کاربرد دارد. مثلا سامسونگ تصمیم‌گیری می‌کند که چه محصولاتی را در چه ناحیه‌هایی تولید و ارائه کند و یا چه محصولاتی را حذف کند و همچنین چه واحدهای تولیدی را در چه ناحیه‌هایی از بازار برای تولید کدام سطوح استراتژی محصولات راه‌اندازی کند. از ابزارهای معروف و پرکاربرد برای تدوین این استراتژی، ماتریس بوستن یا BCG است.

سطح بخشي/ واحد تجاري استراتژيك/ كسب و كار:

چگونگی رقابت در کسب و کار انتخاب شده. مثلا اینکه حال برای تولید یا ارائه محصول/خدمات X بهتر است که از چه روشهایی استفاده کنیم(استراتژی بازاریابی) مثلا بهتر است محصولمان کاملا متفاوت باشد یا اینکه کاملا رهبر بازار باشیم؟(به استراتژی‌های بازاریابی در حوزه کارآفرینی و بازاریابی رجوع کنید) و .

دقت کنید که استراتژی‌هایی که در بخش بعدی یعنی "انواع استراتژی" ارائه می‌شوند هم مربوط به استراتژی‌های کلان می‌شوند و هم استراتژی‌های وظیفه‌ای هر چند که بیشتر تکلیف استراتژی‌های کلان را مشخص می‌سازند.

سطح وظيفه اي:

در اين سطح نيز براساس اهداف و استراتژي هاي سطوح بالاتر براي هركدام از وظايف واحدهاي تجاري استراتژيك، استراتژي وظيفه اي تعيين مي شود. مسئوليت بزرگتر و اصلي مديران اين سطح، اجرا يا پياده كردن استراتژي ها و برنامه هاي استراتژيك سازمان است. براي سطح وظيفه اي ممكن است مجموعه اي از استراتژي ها وجود داشته باشد كه هركدام در جهت استفاده بهينه از منابع دردسترس بمنظور كمك به استراتژي هاي واحد بازرگاني تدوين مي شوند. استراتژي هاي اين سطح را استراتژي هاي وظيفه اي مي گويند. مثلا استراتژی منابع انسانی، استراتژی مالی و .

تاریخچه مدیریت استراتژیک

تاریخچه مدیریت استراتژیک و روند شکل گیری مفهوم استراتژی و مدیریت و طرح‌ریزی استراتژیک بهمراه مفاهیم پایه آن

سطوح استراتژی در سازمان | انواع استراتژی بر اساس لایه‌ی سازمانی

آشنایی با سطوح استراتژی و تعریف انواع استراتژی

اختلاف‌نظر در میان مدیران درباره‌ی استراتژی کم نیست. طبیعتاً این اختلاف‌نظر، ریشه‌های متعدد و متنوعی هم دارد. اما یکی از این ریشه‌ها را می‌توان این دانست که سطوح مختلف سازمانی استراتژی‌های متفاوتی را می‌طلبند و هر کس بسته به لایه‌ای که در آن فعالیت کرده، درک و تجربه‌ی متفاوتی از استراتژی دارد.

به همین علت یکی از سرفصل‌های مهم در آموزش مدیریت استراتژیک، تفکیک انواع استراتژی بر پایه‌ی لایه‌ی سازمانی است. موضوعی که از آن با اصطلاح سطوح استراتژی (Levels of Strategy) یاد می‌شود.

آشنایی با سه سطح اصلی فعالیت‌های مدیریتی

افراد بسیاری در سازمان‌ها و کسب و کارها، با عنوانِ مدیر (manager) شناخته سطوح استراتژی سطوح استراتژی می‌شوند و خودشان هم معتقدند که درگیر فعالیت‌های مدیریتی‌اند.

اما این را هم به تجربه می‌دانیم که همه‌ی فعالیت‌های مدیریتی از یک جنس نیستند.

بسته به این‌که در کدام پله از نردبان مدیریتی قرار داشته باشید، وظایف و اختیارات و مسئولیت‌ها و دغدغه‌هایتان و نیز انتظاراتی که از شما وجود دارد متفاوت است.

برای این‌که سطوح استراتژیک را بهتر درک کنید، در نمودار زیر، چارت سازمانی یک شرکت خودروسازی فرضی را آورده‌ایم.

فعالیت این شرکت در قالب سه کسب و کار مختلف انجام می‌شود: سواری‌سازی، کامیون‌سازی و یک شرکت لیزینگ که با اعطای وام به مشتریان، فروش خودروهای شرکت را تسهیل می‌کند:

معمولاً این نوع از بنگاه‌های اقتصادی که در دیاگرام بالا نشان داده شده به شکل هلدینگ اداره می‌شوند.

به این معنا که لیزینگ، سواری‌سازی و کامیون‌سازی، هر یک شخصیت حقوقی مستقل دارند. اما یک شرکت هلدینگ در رأس قرار می‌گیرد که سهام کنترلی (یا کل سهم) سه شرکت را در اختیار دارد و هماهنگی استراتژیک میان آن‌ها را برقرار می‌کند.

اما در موضوع درس ما – که انواع استراتژی و سطوح استراتژی است – هلدینگ بودن یا نبودن مهم نیست. یعنی اگر همه‌ی این فعالیت‌ها در قالب یک ساختار حقوقی واحد هم انجام شوند، هم‌چنان انواع استراتژی و سطوح مختلف آن وجود دارد و معنا پیدا می‌کند.

در ادامه می‌خواهیم سه سطح استراتژیک زیر را – با ارجاع به مثال بالا – بررسی کنیم:

  • استراتژی بنگاه یا استراتژی شرکتی (Corporate-level Strategy)
  • استراتژی کسب و کار یا استراتژی واحد‌های کسب و کار‌ (Business-level Strategy)
  • استراتژی وظیفه ای (Functional-level Strategy)

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های استراتژی و تفکر استراتژیک برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این درس‌ها، به درس‌های متنوع دیگری نیز دسترسی خواهید داشت که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

شاید برایتان جالب باشد که بررسی‌های ما نشان داده در میان دوستان متممی، کسانی که به استراتژی و تفکر استراتژیک علاقه‌مند بود‌ه‌اند، برای مطالعه‌ی درس‌های زیر هم وقت گذاشته‌اند:

دوره MBA (پیگیری منظم مجموعه درس‌ها)

اگر با فضای متمم آشنا نیستید و دوست دارید درباره‌ی متمم بیشتر بدانید، می‌توانید نظرات دوستان متممی را درباره‌ی متمم بخوانید و ببینید متمم برایتان مناسب است یا نه. این افراد کسانی هستند که برای مدت طولانی با متمم همراه بوده و آن را به خوبی می‌شناسند:

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری استراتژی کسب و کار به شما پیشنهاد می‌کند:

سطوح مدیریت استراتژیک

سطوح مدیریت استراتژیک

در درس قبل اصطلاحات متداول را بررسی کردیم تا کم کم بتوانیم وارد مفاهیم اصلی تر دوره مدیریت استراتژیک شویم. فرآیند مدیریت استراتژیک دارای سه سطح می باشد.در هلدینگ ها یا سازمان های مادر تخصصی و یا شرکت هایی که دارای چند کسب و کار هستند، استراتژی ها در یه سطح از سازمان تعیین می شود و در سازمان هایی که کوچک بود و از ساختار تخت تری برخوردارند، ممکن است در دو سطح تعیین شوند و معمولا سطح کل سازمان و سطح واحد های کسب و کار یکسان می باشد.سطوح سه گانه مدیریت استراتژیک به شرح زیر می باشد:

سطح کل سازمان(corporate level)

کلان ترین سطح سازمان است و کلی ترین استراتژی ها مربوط به این سطح می باشد و هدف از تعیین استراتژی در این سطح، هدایت کل مجموعه و تخصیص بهینه منابع در آن است.در واقع جهت حرکت کل گروه سازمانی در این سطح مشخص می شود و اهداف و مقاصد عمومی به منظور دستیابی به آنها تعیین می شوند.استراتژی های این سطح را استراتژی های کل شرکت یا corporate strategies می نامند.به عنوان مثال هولدینگ سامسونگ شامل شرکت های بسیاری است که درزمینه های های تجهیزات الکترونیکی، تجهیزات مخابراتی، پوشاک، ساخت‌وساز، فناوری اطلاعات، خرده‌فروشی، خدمات مالی، صنعت تبلیغات، کشتی سازیو صنایع سنگین، نیم رساناها، تجهیزات پزشکی و چندین شاخه دیگر مشغول به فعالیت است و استراتژی های سطح کل سازمان را تعیین می کند.

سطح بخشی یا واحد تجاری استراتژیک یا سطح کسب و کار (strategic business سطوح استراتژی unit level )

در سازمان های بزرگ که دارای واحد های مستقل مختلفی هستند، درراستای ماموریت و استراتژی های سطح کل سازمان، برای هر کدام ازکسب و کار ها و واحد های تجاری استراتژیک سازمان نیز ماموریت و استراتژی هایی تعیین می شود.این استراتژی ها در راستای استراتژی های سطح کلان سازمان نسبت به دیگر واحد های مستقل سازمان استقلال دارند.به استراتژی های این سطح استراتژی های کسب و کار یا business strategies اطلاق می شود.به عنوان مثال شرکت سامسونگ الکتریک یکی از شرکت های گروه سامسونگ در سطح کسب و کار قرار دارد و استراتژی های سطح کسب و کار را برای آن تعیین می کنیم.

نمودار سطوح مدیریت استراتژیک

سطوح مدیریت استراتژیک و سطح وظیفه ای (functional level)

در این سطح نیز بر اساس اهداف و استراتژی هی سطوح بالاتر برای هر کدام از وظایف واحد های تجاری استراتژیک، استراتژی وظیفه ای تعیین می شود.مسئولیت بزرگ تر و اصلی مدیران این سطح، اجرا یا پیاده کردن استراتژی ها و برنامه های استراتژیک سازمان است.

.مسئولیت اصلی و بزرگ مدیران این سطح، اجرا یا پیاده سازی استراتژی ها و برنامه های استراتژیک سازمان است.برای سطح وظیفه ای ممکن است مجموعه ای از استراتژی ها وجود داسته باشد که هر کدام جهت استفاده بهینه از منابع در دسترس به منظور کمک به استراتژی های واحد بازرگانی تدوین می شوند.استراتژی های این سطح را استراتژی های وظیفه ای یا functional strategies می گویند.

بطور خلاصه در این مقاله به سطوح مدیریت استراتژیک اشاره شد و موارد مهمی در این زمینه مورد بررسی قرار گرفته شد.

معرفی کامل سطوح استراتژی سازمان

سطوح استراتژی سازمان

سطوح استراتژی سازمان: سطوح استراتژی سازمان را می توان در سه گروه تقسیم بندي نمود: ( 1) استراتژی هاي هدایتی که نشان دهنده نحوه هدف گیري به سمت رشد است. ( 2) استراتژی هاي پرتفولیو یا تجزیه و تحلیل پرتفولیو که هماهنگی جریان نقدي کسب و کارها را نشان می دهد. ( 3) استراتژی هاي سرپرستی که به نحوه ایجاد هم افزایی از طریق توسعه و تسهیم منابع می پردازد. استراتژی هاي هدایتی : از آنجاکه هر واحد تولیدي یا خدماتی باید از یک استراتژي در سطح بنگاه پیروي کند تا موقعیت رقابتی خود را تحکیم بخشد، باید در مورد آن که تمایل به رشد دارد یا نه تصمیم گیري کند، لذا باید به سه پرسش زیر پاسخ سطوح استراتژی دهد: آیا باید توسعه یابیم، کوچک شویم، یا بدون تغییر عملیات خود را ادامه دهیم؟ آیا باید فعالیت هایمان را روي صنعت فعلی متمرکز کنیم یا باید با ورود به صنایع دیگر، آن را متنوع بسازیم؟ اگر می خواهیم رشد کنیم، آیا باید از داخل خود را توسعه بدهیم یا از طریق خریداري شرکت هاي دیگر، ادغام با آنها یا تشکیل شرکت هاي مختلط یا همکاري با آن ها این توسعه اتفاق بیفتد؟ استراتژي هدایتی از سه جهت گیري کلی که اصطلاحاً استراتژی هاي اصلی 3 نامیده می شوند، تشکیل می شود : استراتژي هاي رشد، فعالیت هاي سازمان را توسعه می دهند، استراتژي هاي ثبات ، تغییري در فعالیت هاي فعلی سازمان نمی دهند، استراتژ ي هاي کاهش ، سطح فعالیت هاي سازمان را کاهش می دهند. سطوح استراتژی سازمان هر یک از این استراتژي ها خود به چند استراتژي دیگر، قابل طبقه بندي می باشند: استراتژی هاي رشد: بهترین استراتژي ها در سطح سازمان براي مؤسسات تجاري، آن هایی هستند که موجب رشد و افزایش در فروش ها، دارایی ها، سودها یا ترکیبی از برخی یا همه این موارد می گردد. دو استراتژي رشد اصلی وجود دارد که عبارتند از: استراتژي تمرکز ، در این استراتژي بر روي یک خط تولید یا صنعت تمرکز می شود. استراتژي تنوع، در این استراتژي با تولید محصولات دیگر یا ورود به صنایع دیگر تنوع ایجاد می شود. استراتژ ي هاي تمرکز: اگر شرکت داراي خطوط تولیدي باشد که قابلیت بالقو هاي براي رشد و توسعه داشته باشند، تمرکز منابع روي آن خطوط تولید، اتخاذ استراتژي رشد را معقول و ممکن می کند. دو استراتژي اساسی تمرکز عبارت اند از : استراتژي یکپارچگی عمودي و استراتژي یکپارچگی افقی. استراتژي یکپارچگی عمودي عبارت است از انجام وظیفه یا فعالیتی که قبلاً توسط یک تامین کننده (یکپارچگی عمودي به پایین) یا یک توزیع کننده (یکپارچگی عمودي به بالا) صورت می گرفته است. براي سازمانی که در یک صنعت بسیار جذاب از موقعیت رقابتی خوبی برخوردار است، بهره گیري از این استراتژي منطقی است . یکپارچگی عمودي می تواند به سه شکل انجام بشود: یکپارچگی عمودي کامل ، که سطوح استراتژی طی آن سازمان تمام نیا ز هاي کلیدي را خودش می سازد و همچنین تمام فعالیت هاي توزیع را خود به عهده می گیرد. یکپارچگی عمودي ناقص ، که طی آن سازمان کمتر از نیمی از نیاز هاي سطوح استراتژی اساسی خود را، تولید می کند. یکپارچگی عمودي صفر ، که طی آن سازمان با عقد قرارداد هاي بلندمدت با دیگران کار تهیه نیاز هاي اساسی خود و توزیع محصولاتش را به آنها واگذار می کند. با تلاش سازمان هاي بزرگ براي کاهش هزینه ها و رقابتی تر شدن از طریق حفظ استقلال خود پس از یکپارچگی عمودي،تمایل آن ها به عقد قرارداد هاي بلندمدت براي کاهش هزینه هاي اداري داخلی بیشتر شده است. استراتژي یکپارچگی افقی عبارت است از گسترش عرضی فعالیت در موقعیت هاي مشابه با زنجیزه ارزش . شرکت می تواند با یکپارچگی افقی و از طریق توسعه محصولات به دیگر موقعی تهاي جغرافیایی و یا از طریق افزایش تعداد محصولاتش، استراتژي رشد را محقق سازد. سطوح استراتژی سازمان یکپارچگی افقی نیز به سه شکل صورت می پذیرد : ادغام افقی کامل، ادغام افقی جزئی و قرارداد هاي بلند مدت. استراتژی هاي تنوع : اگر خطوط تولید فعلی از پتانسیل لازم براي رشد برخوردار نباشد، مدیریت می تواند استراتژي تنوع را انتخاب کند . دو نوع استراتژي تنوع عبارتند از تنوع همگون و تنوع ناهمگون. استراتژي تنوع همگون (مرتبط) . در این استراتژي، رشد از طریق توسعه فعالیت ها با ورود سطوح استراتژی به صنعت مرتبط اتفاق می افتد. وقتی که موقعیت رقابتی خوب است، اما جذابیت صنعت کم است، بهره گیري از این استراتژي منطقی می باشد. سازمان با تمرکز بر ویژگی ها و مشخصاتی که شایستگی بارز آن را ایجاد کرده است، می تواند از آن نقاط قوت به عنوان ابزاري براي تنوع سازي استفاده کند. در این استراتژي، سازمان وارد صنعت جدیدي می شود که در آن می تواند از دانش فنی، قابلیت هاي تولید و مهارت هاي بازار خود به خوبی بهره ببرد. محصولات به طریقی به هم مربوط می باشند. در واقع همۀ آن ها در چیزي با هم مشترکند. نقاط اشتراك می تواند یکی یا همه این موارد باشد : تکنولوژي مشابه، کاربرد مشابه محصول توسط مشتري، کانال هاي توزیع مشابه، مهارت هاي مدیریتی مشابه یا محصولات مشابه. استراتژي تنوع ناهمگون (نامرتبط). وقتی که سازمان پی می برد که صنعت فعلی جذابیتی ندارد و همچنین سازمان نیز توانایی ها یا مهارت هاي برجسته اي ندارد که بتواند آن ها را به آسانی به محصولات (کالاها و خدمات) مرتبط موجود در دیگر صنعت ها انتقال بدهد؛ بهترین استراتژي قابل استفاده، استراتژي تنوع ناهمگون است. یعنی فعالیت ها با ورود به صنعتی نامرتبط با صنعت کنونی، تنوع می یابد. مدیران به جاي توجه به یک نقطه اشتراك در سراسر سازمان می پذیرند که این استراتژي در وهله اول به مسائل مالی مربوط به جریان وجوه نقد یا کاهش ریسک توجه می کند. در تنوع ناهمگون، به مسائل مالی توجه می شود. مثلاً ممکن است سازمانی که از حیث وجوه نقدي غنی می باشد اما فرصت هاي محدودي براي رشد در صنعت خود دارد، وارد صنعت دیگري شود که در آن صنعت فرصت هاي رشد وجود دارد، اما به دست آوردن وجوه نقد دشوار می باشد. نمونه دیگر استفاده از استراتژي تنوع ناهمگون حالتی است که سازمانی که محصولات فصلی تولید می کند در نتیجه جریان درآمدي ثابتی ندارد، اقدام به خریداري شرکتی در صنعتی نامرتبط می کند و از طریق آن فروش هاي فصلی خود را تکمیل و به این ترتیب جریان نقدي مورد نیاز را حاصل می کند.

تعریف استراتژی و سطوح آن

به احتمال زیاد تاکنون اصطلاح استراتژی کسب و کار به گوش‌تان خورده است. اما آیا تابه‌حال فکر کرده‌اید تعریف دقیق استراتژی چیست و چه سطوحی دارد؟ آیا از این موضوع آگاهی دارید که باید از استراتژی‌های متفاوتی در سطوح مختلف سازمان خود استفاده کنید؟

در این مقاله نگاهی خواهیم انداخت به برخی از تعاریف رایج استراتژی و بر روی سه سطح استراتژی (استراتژی شرکتی یا بنگاه، استراتژی واحد کسب و کار و استراتژی تیم) تمرکز می‌کنیم و برخی از ابزارها و مدل‌های اصلی مرتبط با هر حوزه را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

تعریف استراتژی

استراتژی توسط رهبران و نظریه‌پردازان کسب و کار برای سال‌ها مورد مطالعه قرارگرفته است اما هنوز پاسخ دقیقاً مشخص و یکتایی برای این سؤال که «استراتژی چیست»، وجود ندارد. یکی از دلایل این مسئله این است که افراد مختلف به شیوه‌های متفاوتی به استراتژی نگاه می‌کنند.

به عنوان مثال، برخی از افراد معتقدند که باید شرایط حال را با دقت تحلیل کرد، تغییرات احتمالی در بازار یا صنعت مربوطه را پیش‌بینی نمود و بر این اساس برای موفقیت در آینده برنامه ریزی کرد. در همین حال عده‌ای دیگر معتقدند که پیش بینی آینده بسیار دشوار است و ترجیح می‌دهند که استراتژی‌های خود را بر اساس حقایق موجود پایه‌ریزی کنند.

جری جانسون (Gerry Johnson) و کوین اسکولز (Kevan Scholes) نویسندگان کتاب «Exploring Corporate Strategy»، بیان می‌کنند که استراتژی جهت و محدوده‌ی یک سازمان در طولانی مدت را معین می‌کند و معتقدند که استراتژی باید مشخص کند که برای برآورده کردن نیازهای بازار و سهامداران، منابع باید با چه ترکیبی فراهم شوند.

مایکل پورتر (Michael Porter) متخصص استراتژی و استاد دانشکده‌ی کسب و کار هاروارد، بر نیاز به استراتژی جهت تعریف و انتقال جایگاه و موقعیت منحصربه‌فرد سازمان تأکید می‌کند و بیان می‌کند که استراتژی باید مشخص کند که منابع، مهارت‌ها و قابلیت‌های سازمانی جهت ایجاد مزیت رقابتی به چه صورت با هم ترکیب می‌شوند.

کارشناسان معتقدند که برنامه ریزی برای موفقیت در محیط‌های کاری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و برای برخورداری کامل از مزایای فرصت‌های پیش رو سازمان‌ها باید در همه‌ی سطوح اتفاقات آینده را تا حد امکان پیش بینی و خود را برای مواجهه با آنها آماده کنند. به عنوان مثال، بسیاری از سازمان‌های موفقی که بهره وری بالایی دارند برای رسیدن به چشم انداز خود از یک استراتژی شرکتی خاص بهره می‌برند. هر واحد کسب و کار درون سازمان، یک استراتژی واحد کسب و کار دارد که مدیران و رهبران آن واحد برای تعیین چگونگی رقابت در بازارهای مربوط به خود، از آن استفاد می‌کنند.

هر تیم به نوبه‌ی خود باید استراتژی مختص به خود را داشته باشد تا این اطمینان حاصل شود که فعالیت‌های روزانه‌ی تیم به حرکت سازمان در مسیر درست کمک می‌کنند. یک تعریف ساده برای استراتژی در همه‌ی سطوح عبارت است از: «تعیین چگونگی حرکت به سوی پیروزی در بازه‌ی زمانی پیشِ رو».

حال با جزئیات بیشتری هریک از سطوح استراتژی (شرکتی، کسب و کار، تیم) را بررسی می‌کنیم.

استراتژی شرکتی

در کسب و کار، استراتژی شرکتی به استراتژی کلی یک سازمان اشاره دارد که از واحدهای کسب و کار متعدد تشکیل شده و در بازارهای متعدد فعالیت می‌کند. این استراتژی مشخص می‌کند که شرکت چگونه از واحدهای کسب و کار خود پشتیبانی می‌کند و ارزش تولید توسط سطوح استراتژی آنها را افزایش می‌دهد. همچنین به این سؤال پاسخ می‌دهد که «چگونه ساختار کلی کسب و کار را مشخص می‌کنیم تا همه‌ی بخش های آن در کنار یکدیگر نسبت به فعالیت مستقل، ارزش بیشتری تولید کنند؟»

شرکت‌ها می‌توانند این کار را با ایجاد مزیت‌های درونیِ نیرومند، به اشتراک گذاری تکنولوژی‌ها و منابع میان واحدهای کسب و کار، بهینه‌سازی هزینه‌ها و در پی آن کاهش کلی هزینه سرمایه و یا با توسعه و نگهداری از یک برند شرکتی قدرتمند انجام دهند. بنابراین در این سطح از استراتژی‌، بر تفکر پیرامون این موضوع تمرکز می‌شود که چگونه واحدهای کسب و کار درون شرکت باید با یکدیگر هماهنگ شوند. همچنین بر درک این موضوع تأکید می‌شود که منابع باید چگونه جهت ایجاد ارزش بزرگتری به کار گرفته شوند.

طراحی سازمان یکی دیگر از عوامل استراتژیک مهمی است که باید در این سطح از استراتژی در نظر گرفته شود. این که چگونه ساختار کسب و کار، افراد و منابع خود را مشخص می‌کنید مزیت رقابتی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند از اهداف استراتژیک شما پشتیبانی کند.

استراتژی واحد کسب و کار

استراتژی در سطح واحد کسب و کار بر موفقیت در رقابت در بازارهای منفرد تمرکز دارد و به این سوال پاسخ می‌دهد که «چگونه می‌توانیم در این بازار موفق شویم و در مقابل رقبای خود پیروز شویم؟» البته این استراتژی باید به اهداف شناسایی شده در استراتژی سطح شرکتی متصل و مرتبط شود.

تحلیل‌های رقابتی نقطه‌ی شروع بسیار خوبی برای توسعه‌ی استراتژی واحد کسب و کار است. به عنوان بخشی از این مرحله، باید در مورد قابلیت های کلیدی خود فکر کنید و ببینید که چگونه می‌توانید از آنها به بهترین شکل ممکن برای پاسخگویی به نیازهای مشتریان خود استفاده کنید. همچنین برای ایجاد و بهره‌برداری از فرصت‌های جدید باید انتخاب‌های پیشِ روی خود را مورد بررسی قرار دهید. مدل ۵ نیروی رقابتی پورتر ابزاری ضروری برای این فرآیند است. ماتریس SWOT نیز به شما کمک می‌کند تا فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در بازار خود را درک و شناسایی کرده و به آنها رسیدگی کنید.

نکته:
برای کسب و کارهای کوچکتر، استراتژی‌های شرکتی و واحد کسب و کار ممکن است با هم اشتراکاتی داشته باشند یا اصلاً یک چیز باشند. اما اگر یک سازمان در بازارهای متفاوتی در حال رقابت است، هریک از واحدهای کسب و کار در آن باید به مسیر استراتژیک خودشان بیندیشند. بسیار مهم است که استراتژی هر واحد کسب و کار در راستای استراتژی کلی شرکت باشد، چرا که برند شرکت از این هماهنگی بسیار تاثیرپذیر است و این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.

استراتژی واحد کسب و کار معمولا بارزترین و شاخص‌ترین سطح استراتژی در هر حوزه از کسب و کار است. افرادی که در هر واحد مشغول به کار هستند؛ باید بتوانند ارتباط مستقیمی بین این استراتژی و کاری که انجام می‌دهند؛ ایجاد کنند. اینکه افراد متوجه باشند که چگونه می‌توانند واحد کسب و کار خود را در راه موفقیت و پیروزی یاری دهند، پایه واساس داشتن نیروی کار با انگیزه و بهره‌ور است. به همین ترتیب، باید تعریف روشنی از مأموریت و چشم‌انداز و ارزش‌های واحد کسب و کار داشته باشید.

استراتژی تیم

جهت مدیریت و اجرای موفق استراتژی شرکتی و واحد کسب و کار، به تیم‌هایی در سازمان خود احتیاج دارید که بتوانند به خوبی با یکدیگر کار کنند. هرکدام از این تیم‌ها نقش متفاوتی در سازمان ایفا می‌کنند که به این معناست که هر تیم باید استراتژی تیمی مربوط به خود را داشته باشد.

استراتژی تیم باید به‌طور مستقیم از استراتژی‌های شرکتی و واحد کسب و کار تبعیت داشته باشد، به این معنی که همه‌ی سطوح استراتژی از یکدیگر پشتیبانی کنند و موجب تقویت هم شوند تا در نتیجه موفقیت سازمان محقق شود.

به همین دلیل تعریف اهداف و محدوده‌ی فعالیت تیم‌ها بسیار مفید و کاربردی است که این کار می‌تواند به عنوان مثال با استفاده از منشور تیم یا دستورالعمل مشخصی صورت گیرد. برای مدیریت آن نیز می‌توان از تکنیک‌هایی نظیر مدیریت برمبنای اهداف و شاخص‌های کلیدی عملکرد استفاده کرد.

برای دستیابی به اهداف استراتژیکی که در سطوح بالاتر سازمان تعیین شده‌اند، باید به شیوه‌ای کارآمد و مؤثر کار کنید. بنابراین، عنصر مهمی از استراتژی تیم به‌کارگیری بهترین روش‌ها و تجارب برای کمک به تیم جهت دستیابی به اهداف است. یکی دیگر از عوامل مهم در ایجاد و پیاده‌سازی یک استراتژی کارآمد برای تیم، فعالیت‌هایی است که منجر به بهینه سازی مدیریت تأمین‌کنندگان، مدیریت کیفیت و برتری عملیاتی می‌شوند.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا